به نام خدای غمگین غزهمی نویسم
برای'>برای کودکی که از آغوش گرم مادر به آغوش
فرشته شتافت. می نویسم برای کودکی که در بغلش مادرش
شهید شد. می نویسم برای پدری که کودک شهیدش در بغلش بی کفن هنوز منتظر ماشین حمل شهدای سیار است. می نویسم برای کودک زیر دستگاه پزشکی که از بی برقی بجای اکسیژن هوای مرگ نوشید. می نویسم برای برادریکه برای داداش در حال جان دادانش شهادتین تلقین می کند. می نویسم برای عروسکی که دستش در دست دخترک شهید زیر آوارگیر کرده. می نویسم برای کودکی که در زیر آوار مادر شهیدش را فریاد می کشد و از بیکسی در کنج قفس آوار نفسش بریده می شود. می نویسم برای کودکی که با دیدن خون در دستش هنوز از وحشت می لرزد و آغوشی برایش باقی نمانده. می نویسم برای پسرکی که هنوز از وحشت صدای بمبها در زیر آوار دارد می لرزد. می نویسم برای چشمهای وحشتزده دخترکی که هنوز بسته نشده است. می نویسم برای بیماران سرطانی و صعب العلاج که بجای مداوا تیمار شهادت شدند . می نویسم برای معلولانی که بی دست و پا پرکشیدند. می نویسم برای
کودکانی که هنوز در طبقات بالا و زیرساختمانها زیر آوار شاید نفس می کشند. می نویسم برای مادری که هنوز دنبال کفن برای دخترک شهیدش می گردد. می نویسم برای قلمی که طاقت نیاورد و تا اخر این متن با من یاری نکرد. می نویسم برای جنازه ایکه با طناب از طبقات بالا هنوز به زمین نرسیده. می نویسم برا ی گلهای بی سری که هنوز منتظر بوییده شدن کودکان هستند. می نویسم برای شلوار سه خطی که حتی برای دفن فرزندش به روی زمین نیامده. می نویسم برای پدری که هنوز شام شب به دست فرزندان شهیدش نرسانده. می نویسم برای مادری که هنوز از زیر آوار نگران طفل شیرخوارش است. می نویسم برا شهیدانی که هنوز آوار مجالشان برای پرواز نداده است. م روشنگر...
ما را در سایت روشنگر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 119
تاريخ: سه
شنبه
23 آبان
1402 ساعت: 18:59